تبليغاتX
Kissiya | ماه مهربون

 

 

 

هدف سلطنت کورش برقراری صلح بود

«ما به او در روي زمين تمكن داده بوديم و سررشته هر كاري را به او بخشيده بوديم.» (سوره كهف، آيه 84)


       او همواره قدرت خود را از خداي بزرگ مي‌دانست و هر سرزميني را كه فتح مي‌كرد، صلح و عدالت را در آنجا برقرار مي‌كرد. اما فتح بابل، نقطه عطفي است در تاريخ بشريت. آنجاست كه نخستين منشور حقوق بشر صادر مي‌شود. نخستين كشورگشايي كه با جنگ و خونريزي چنداني همراه نبود تا آنجا كه مورخان نوشته‌اند: «و بابل درهاي خود را به روي او گشود.» «كورش بزرگ هنگام لشكركشي به بابل، به رودخانه دياله رسيد و آن رودخانه ... به دجله وارد مي‌شود و پس از عبور از وسط شهر اوپيس به خليج‌فارس مي‌ريزد. كورش تصميم داشت از اين رودخانه عبور كند، اما لازمه آن داشتن قايق بود ... كورش تصميم گرفت آب رود را چنان كم كند كه حتي زنان بدون زحمت از آن بگذرند. پس لشكريان را فرمان توقف داد ... و در هر طرف رودخانه نقشه 180 كانال كشيد كه هر كدام مسيري متفاوت داشت و سربازان را فرمان كندن داد.»                                                                                                     (هرودوت)

 
       با اين كار، كورش بزرگ اين منطقه را كه بد آبياري شده بود، حاصلخيز كرد و به اين ترتيب، پيش از فتح آسان پايتخت بابل، دست به نوسازي كلده زد. در زمان پادشاه بابل، نَبونيد، نوعي آشفتگي مذهبي در شهر بزرگ پديد آمد: نبونيد با تحقير مردوك، خداي بزرگ بابليان، و يادآوري علاقه شديد خود به «سين» و با آوردن الهه‌هاي شهرهاي ديگر به بابل، خود را در برابر ملت قرار داد. پرستش مردوك، شاه خدايان، به دست فراموشي سپرده شد. او پيوسته شهر خود را ناراحت مي‌كرد. هر روز مردم خود را عذاب مي‌داد. او با يوغي بي‌رحمانه همه را ناراحت كرد.
         نبونيد از پايگاه مردمي برخوردار نبود. نبونيد سالخورده پسرش بلشَصَر را در حكومت با خود شريك كرد. بلشَصَر در ظلم و ستم به مردم سياست پدران خود را در پيش گرفت و حتي بيشتر به پدربزرگ خود، نبوكدنَصَر، شبيه بود تا جايي كه در منابع عبري، او را فرزند نبوكدنصر گفته‌اند.
 

        از طرف ديگر، جمعيت زيادي از اسراي يهودي نيز در بابل، منطقه ميان فرات و دجله، زندگي مي‌كردند كه در زمان پدر نبونيد، نبوكدنَصَر، به اسارت در آمده بودند. نبوكدنَصَر ده هزار تن از بهترين مردان يهود و نخبگان اورشليم را با غل و زنجير همراه خود به اين منطقه آورده بود. چون شاهان آشور و بابل تبعيد را بهترين وسيله سلب استقلال دشمنان خود تلقي مي‌كردند. در ميان آنان، آهنگران، بنايان، پيشه‌وران، صنعتگران و هيزم‌شكنان بودند. حزقيال جوان نيز در ميان ايشان بود. اسيران يهودي نيز در آرزوي آزادي و در مقابل شاه بابل بودند.
 

         چنين بود وضعيت بابل پيش از فتح آن به دست كورش. به محض ورود كورش به سرحدات بابل و آغاز نبرد، بسياري از بابليان عليه فرماندهان خود شوريدند و به سپاهيان كورش پيوستند. كورش خيلي زود به ديوار دفاعي بابل رسيد. بلشصر كه به استحكامات بابل اطمينان داشت، مقدار زيادي آذوقه در شهر انبار كرده بود و تصور مي‌كرد در پناه استحكامات مي‌تواند محاصره‌اي حداقل ده ساله را تحمل كند. اما نبونيد كه پيش‌بيني مي‌كرد شهر سقوط كند و چندان مايل نبود با كورش _ متحد سابق خود _ رودررو شود، راه فرار در پيش گرفت و از يگانه راهي كه بازمانده بود، يعني راه غرب از شهر خارج شد. كورش پس از اطلاع از گريز او، سرفرماندهي ارتش خود را به گوبرياس، يكي از سرداران خود، سپرد و خود با سپاهي كوچك به تعقيب شاه فراري پرداخت.
نبونيد خوش‌اقبال نبود. سواران عرب جاده‌اي را كه او انتخاب كرده بود، مسدود كرده بودند و مي‌خواستند انتقام ظلم شاه بابل را بر چادرنشينان صحرا بازستانند. نبونيد كه چنين ديد، ترجيح داد به عقب برگردد و از مقابل بدوياني كه مانند خود او پرستنده خداي ماه بودند، بگريزد و خود را تسليم كورش كند ...
 

         «گفتند اي ذوالقرنين،... آيا ]مي‌خواهي[ خراجي به تو بپردازيم... گفت تمكني كه پروردگار به من داده است بهتر ]از خراج شما[ست.» (آيات 94 و 95، سوره كهف).
 

             و اما از آن سو، بلشصر آسوده خيال ضيافتي برپا كرده بود. در اوج شادي مهماني، ناگهان ديد انگشت‌هاي دست‌ انساني از زمين بيرون آمد و در برابر شمعدان، بر گچ ديوار قصر پادشاه چند كلمه نوشت. پادشاه متغير شد و لرزيد. پيشگويان و منجمان را احضار كرد و تفسير آن نوشته را طلبيد. هيچ كس نتوانست آن نوشته را تفسير كند. تا آن كه دانيال نبي را به حضور بلشصر آوردند. دانيال با خواندن نوشته گفت: «به اراده خداوند بزرگ اين سلطنت زياد طول كشيده و خاتمه يافته است.» پيشگويي او درست بود. گوبرياس براي ورود به شهر كه دور تا دور آن را رود فرات فرا گرفته بود، دستور داد جريان رود را منحرف كنند تا بتوانند از بستر خشك آن به شهر رخنه كنند.
پارس‌ها بدون آن كه نيازي به نبرد پيدا كنند، از زير باروها گذشتند و شهر خاموش را در همان شب ضيافت بلشصر اشغال كردند. هنگام ورود به قصر، نبرد كوتاهي ميان قراولان و مهاجمان درگرفت كه هياهويي برپا شد و جشن را به هم ريخت. شاه دستور داد بروند و علت سر و صدا را دريابند. درهاي كاخ باز شد و مهاجمان به درون ريختند. بلشصر كاملاً غافلگير شد. او ناگهان گوبرياس و مردانش را مقابل خود ديد كه سلاح به كف داشتند. بدين گونه بلشصر ضربه مرگ را دريافت كرد و بابل بدون نبرد و به رغم قدرت نظامي، معنوي و منابع اقتصاديش مغلوب شد.
 

        سرانجام كورش پيروزمندانه وارد بابل شد. آرامش بر شهر حكمفرما بود و اهالي بابل قلبي سرشار از شادي داشتند. آنان دريافتند كه بيهوده به نيك نهادي كورش اميد نبسته بودند و او به راستي شهرياري نرمخوست. كورش تصميم گرفت اعلاميه‌اي صادر كند و فرمان داد بر استوانه‌اي سفالي نقش كنند كه او اراده كرده است به مللي كه تاكنون تحت اقتدار شاهان بابل زيسته‌اند، اطمينان دهد كه مي‌توانند به وطن‌هاي خود بازگردند. او در اين اعلاميه مي‌پذيرد كه قدرت كنوني خود را مرهون خداي بزرگ است و سلسله او از ايزدان بركت يافته است.
 

          اظهارات كورش حكايت از شخصيت بشري نيز دارد و بي‌دليل نيست كه نخستين منشور حقوق بشر نام گرفته است. از ديد او، همه انسان‌ها ارزشي برابر و بنيادي دارند. هر كسي مي‌تواند بنا به گزينش خود خدا را بپرستد؛ آزادي حقيقي، آگاهي، حق تصاحب و حق زندگي صلح‌آميز در هر كشور براي همگان پذيرفته شده است. او مي‌گويد: «من براي همه انسان‌ها آزادي پرستش خدايانشان را برقرار كردم و فرمان دادم كه هيچ كس حق ندارد به اين دليل مورد بدرفتاري قرار گيرد.»
كورش اعلام مي‌كند كه مالكيت هر كس بايد محترم شمرده شود: «من فرمان دادم كه هيچ خانه‌اي ويران نشود و هيچ ساكني از آن محروم نگردد.»
 

         سرانجام، كورش صلح را هدف اصلي سلطنت خود و عنصر اساسي تعادل اجتماعي مي‌شمارد: «من صلح و آسايش را براي تمام انسان‌ها تضمين كردم.»
او در بهار سال 538 ق‌م، پس از صدور قانون آزادي همگاني، به سرزمين خويش بازگشت، در حالي كه ملتي را از زير فشار رهانده بود و عنوان مسيح را از يهوديان كسب كرده بود.

سایت میراث فرهنگی

                                   به امید آبادی و آزادی و سر بلندی ایران

                                                                                               یا علی

 


 

لينک | نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 6:10 توسط مهسا |

 

This Template Designed By kissiya.blogfa.com
All Rights Reserved

FreeCod Fall Hafez

D:\Documents and Settings\Dear-User.COMPUTER1\My Documents\My Pictures\lvlahsa'گ.JPG